ابراهیم خلیل

داستان حضرت ابراهیم را بسیاری از ما شنیده ایم. آنچه مایه تاسف است آن است که داستان ناقص بیان می شود و تلاش می شود که نشان داده شود ابراهیم خلیل تسلیم محض خداوند بوده است. اما در عمل چهره ای غیر عقلانی،که ریختن خون فرزند را به بهانه تسلیم در برابر خدا لازم میداند، از او نشان داده می شود. این طریق از بیان داستان ابراهیم عملا مومنین را ترغیب به پرستش خداوند ظالم، جاهل و غیره می کند و وقتی از آنان پرسش می شود که چرا چنین عقاید و احکام خلاف خرد و عقلانیت به خداوند نسبت میدهند، با جوابهایی از قبیل اینکه باید در برابر خداوند تسلیم محض بود یا فلسفه احکام معلوم نیست، از سوال کنندگان استقبال می کنند.
آیا مومنین به خدای ابراهیم عقاید مشرکین را به دلایل عقلی رد نمی کنند؟ پس چگونه برای خود تسلیم در برابر خداوندی پایینتر از عقل انسانها را می پسندند و توجیه میکنند که فلسفه احکام را نمی دانند؟ ایا این سفسطه برای توجیه همه اعمال غلط انسانها صدق نمی کند؟ هر عمل غلط و خلاف عقل و وجدان بیدار را میتوان با این سفسطه که ما فلسفه احکام را نمیدانیم، توجیه کرد و دیگر سنگ بر روی سنگ بند نخواهد شد. اساسا ایا مومنین نباید پاسخ دهند که منظور آنان و فهم آنان از خداوند چیست؟ در مرتبه بعد نباید پاسخ دهند که ایمان به خداوندی که می شناسند چه سود و منفعتی برای آنان دارد؟ آیا اساسا ایمان به خداوندی که احکام خلاف عقل، اخلاق و وجدان های بیدار می دهد، سودمند است؟ چنین ایمانی دارای برهان و دلیل است؟
با این مقدمه به سراغ بحث ابراهیم خلیل میروم.
هر قومی صفت ویژه ای داشته و نبی هر قوم متناسب با صفت قوم خود است. مثلا قوم پیامبر اسلام ادیب و اهل ادب و شعر هستند. پیامبر اسلام هم از طریق ادبیات که مصداق روشن آن قران است به هدایت قوم خود می پردازد. قوم ابراهیم خلیل قومی فیلسوف مسلک هستند. خود ابراهیم در پی پرستش عقلانی است و بعد از پرستش ماه، خورشید و ستاره به غیر عقلانی بودن پرستش خود اشاره میکند و به دلیل عقلانی از پرستش ماه، خورشید و ستاره دست بر میدارد(متاسفانه برخی در اینجا ابراهیم را صادق در برابر قوم نمیدانند و توجیه آنان عقیده قبلی آنان است. این افراد به دلیل مقام امامت، ابراهیم را مومن مادرزاد میدانند و نص صریح قران را بر نمی تابند. اینان باید برهان آورند که پرستش غیر خدا در حالی که به دنبال حقیت باشیم و حجتی آشکار نیامده باشد ظلم است). ابراهیم خلیل از برهان و دلایل عقلانی برای قوم خود بهره می جوید. ابراهیم در فرصتی مناسب بت های قوم خود را به جز بت بزرگ خرد میکند و بعد به احتجاج و استدلال در برابر قوم بر میخیزد و آنان را وادار می کند که به طور عقلی قدرت بت بزرگ را با اتکا به عقل انکار کنند. قوم ابراهیم هم بسیار کم تعصب هستند. مثلا درباره قوم پیامبر اسلام در قران امده است که اگر قران بر عجم نازل میشد اعراب ایمان نمی اوردند(سوره شعرا آیه(199) و به عبارتی قوم پیامبر اسلام بسیار متعصب بودند. اما قوم ابراهیم تسلیم روش ابراهیم شده و اعتراف کردند بت بزرگ قدرتی ندارد. آنها همچنین صادقانه اعتراف کردند که پدران خود را بر پرستش این بتان یافته‌اند(سوره انبیاء آیه (53)) اینها ویژگیهای قومی است که در برابر برهان صادقانه سخن میگویند و البته ابراهیم خلیل با برهان به هدایت آنان می پردازد.
با این مقدمه می خواهم به این پرسش پاسخ دهم که چرا ابراهیم در آخر عمر اقدام به قربانی کردن فرزند خود-اسماعیل- کرد؟ آنچه از قرآن واضح است آن است که ابراهیم در برابر عقل تسلیم است و حکم ظالمانه ای را به خداوند نسبت نمیدهد. او خداوند را یگانه ای یافته است که شایسته پرستش است. این مطلب را در ادامه شرح میدهم.
شاکله گفته های این قسمت به بعد را از سخن آقای دکتر امیر صائمی استاد فلسفه IPM به عاریت گرفته ام. این سخنان تحت عنوان “امر الهی” در فلسفه مطرح است. البته به زبان و سلیقه خود بیان میکنم.
ابتدا مثالی میزنم. ایا اگر فردی ناشناس به شما در خیابان آمرانه بگوید که برایش نان بخرید، آیا اطاعت میکنید یا کار او را توهین آمیز میدانید؟ اگر به جای فرد ناشناس در خیابان پدر شما، که می دانید برای شما بسیار زحمت کشیده است، به شما آمرانه می گوید که نان برای خانه بخرید، آیا اطاعت نخواهید کرد؟ می خواهم بگویم میان پدر زحمت کش و فرد ناشناس در خیابان در امر و نهی تفاوت وجود دارد.
حال به شناخت ابراهیم از خدا بپردازیم. ابراهیم خدا را بالاتر از یک پدر زحمت کش دیده است. او را در جوانی و بعد از شکستن بت ها به میان آتش انداخته اند و او با آگاهی از خداوند به مشاهده حمایت خداوند از خودش پرداخته و دیده است که آتش برای او سرد و سلام(بردا و سلاما) شده است. او از خداوند خواسته است که به او نشان دهد چگونه مردگان را زنده میکند.(سوره بقره آیه (260)). جالب آنکه در برابر پرسش خداوند در این مورد درباره ایمان میگوید که اطمینان می خواهد. اطمینان با توجه به سیاق آیات مورد نظر یعنی آنکه حقیقت را با چشم و به طور ملموس مشاهده کند. به عبارت دیگر اطمینان چیزی به غیر از دو مقوله ایمان و یقین است. او اطمینان را از خداوند خواسته است و خداوند خواسته او را در ماجرای چهار پرنده اجابت کرده است. او لطف خداوند را در پیری و در ماجرای وعده دادن به فزرندی چون اسماعیل مشاهده کرده است. این ها صرفا مثال هایی از لطف یک طرفه خداوند به ابراهیم است. سیاق قران بیانگر آن است که ابراهیم به مقام اطمینان درباره خداوندی که میپرستد و آنچه به او نسبت میدهد رسیده است. ابراهیم از همراهی با خداوند به مقام خلت رسیده است و خلیل الله است. در سوره هود آیه (74) بیان شده است که ابراهیم در ماجرای قوم لوط مجادله کرده است.
حال خداوندی که ابراهیم به او، نه تنها ایمان، اطمینان دارد و در طی سالهای طولانی او را شناخته است و ابراهیم او را شایسته مقام پرستش می داند و به خلت او رسیده است، از او می خواهد که اسماعیل را ذبح کند. آری مساله ابراهیم صرفا ذبح یا تسلیم در برابر امر الهی نیست. خواسته های او چون خلیل اجابت شده و شناخت او از مرتبه اطمینان است. پس علی الظاهر با توجه به شیوه ابراهیم که مبتنی بر برهان و دلیل و اطمینان است، او به خداوند ظلم، لغو و سایر صفات سلبی نسبت نمی دهد. در همین حال نیز ابراهیم حق فرزند را به رسمیت می شمارد و در سوره صافات آیه (102) خطاب به فرزند می گوید: فانظر ماذا تری، یعنی تو را چه نظری است و فرزند را نیز تسلیم امر خداوند میبیند. درباره اینکه شناخت اسماعیل به خداوند چگونه است و چرا در برابر چنین امری تسلیم است، بحث به صورت دیگری است. در واقع ابراهیم به خواست خداوندی که به او اطمینان دارد، سر تسلیم فرود می آورد و می پذیرد که خلت و اجابت باید دو سویه باشد و از قضا شناخت ابراهیم کاملتر می شود. زیرا اجازه ذبح فرزند نیز داده نمی شود.

بازدیدها: 30

درباره‌ی صابر کثیری بیدهندی

دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف و تربیت مدرس در رشته برق- الکترونیک. علاقه مند به دین و فلسفه. saber.kasiri.b@gmail.com

همچنین ببینید

زمان و فیزیک

زمان و فیزیک

درباره معنای کلمه “ازلی” با توجه به مطلب “خالق و صانع” توضیحاتی اضافه می کنم. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *