اثبات تجربی دربرابر اثبات فلسفی(متن کامل)

با توجه به دو ادعای زیر از سوی علمای دین این متن را نوشته ام. اگرچه شاید برخی بخش های متن حتی در جهان فلسفی نو باشند(از ادعاهای امروز فلسفه غرب در این باره آگاه نیستم)، باید توجه کرد که واقع درستی سخن به قدیمی بودن آن نیست.
ادعای اول آن است که برهان عقلی از آنچه با تجربه مثلا در فیزیک و شیمی اثبات شده است، یقینی تر است. با فهم دقیق این نوشتار روشن می شود که ادعایی از پیش پذیرفته شده است که نادرست نیز هست.
ادعای دوم بحث استناد به عقل در اجتهاد است.
مطالب در برخی بخش ها بدیهی به نظر می ایند، اما برای رساندن مقصود لازم است. برای فهم مساله باید با حوصله این نوشتار را خواند.
در هر شاخه ای از علم باید از شیوه مناسب آن شاخه از علم بهره جست. برای مثال استفاده از شیوه فلسفی در علم شیمی معقولانه نیست. بلکه علم شیمی باید از طریق تجربه در آزمایشگاه کسب شود. البته بر اساس مدل تجربه و درستی ازمایی نحوه کسب علم باید اصلاح شود. برای فهم این مطلب فرمول آب را از نظر فلسفی و شیمی نگاه کنیم.
وقتی در آزمایشگاه به کشف فرمول آب می پزدازند، ثابت می شود که آب از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده است.
اما فرض کنیم فردی به دنبال اثبات فلسفی باشد. این فرد اینطور استدلال کند که عدالت اقتضا می کند که یک اتم اکسیژن با یک اتم هیدروژن ترکیب شود و بنابراین عدالت اقتضا می کند که آب از یک اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده است. این طرز استدلال ناموجه است.
نکته ظریف آنجا است که جان دالتون با طرح مباحث عقلی در علم شیمی ادعای خود را مطرح کرد که یک نتیجه آن تشکیل آب از یک اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن بود. البته بعدها شیمیدانان با رد نظریات دالتون معتقد به نظریه برآمده از تجربه درمورد فرمول آب شدند.
البته این مثال به معنای رد نقش عقل در علوم تجربی نیست. برای مثال یکی از راه های کشف حقیقت در علوم تجربی حدس یا ادعاهای عقلی است که در آزمایشگاه مورد بررسی قرار میگیرد. برخی از قوانین علوم مختلف از جمله شیمی ابتدا از طریق حدس عقلی مطرح شده اند و در طول زمان اصلاح شده اند.
همچنین این بحث به این معنا نیست که مثلا فلسفه بدون توجه به نتایج تجربی به ادعا بپردازد. ادعای عقلی یا فلسفی که با مثال تجربی در آزمایشگاه رد شده است، باید برای موجه بودن خود باید آن آزمایش را به نحوی توجیه کند.
همچنین این مساله که شاخه های مختلف معرفت اعم از علم و فلسفه به باورهای متناقض و مختلف میرسند، امری عجیب نیست. حتی شاخه های مختلف علوم نیز دارای باورهای متناقض هستند. مثل اختلاف علم روانپزشکی و علم روانشناسی در مورد وجود روان و ضمیر ناخودآگاه.
در واقع باید کوشید ستیز باورهای گوناگون برآمده از شاخه های مختلف شناخت اعم از فلسفه و علم را حل کرد. البته حل مشکل باورهای متناقض با ساده سازی غیر موجه یا جانبداری غیر موجه از یک شاخه از معرفت موجه نیست. به عبارت دیگر حتی وجود باورهای متناقض در یک انسان در دنیای امروز امری طبیعی است که باید برای حل آن کوشید.
همچنین اگر منظور از اثبات اعم از فلسفی و ریاضی، مساله اعتماد به اثبات و صادق و کاذب بودن است بسیاری از اثبات های فلسفی غلط از آب در آمده اند. در واقع تجربه نشان داده است که بسیاری از اثبات های فلسفی نیز غلط هستند. به عبارت دیگر اعتماد به اثبات عقلی یا فلسفی لزوما نمی تواند بیشتر از اعتماد به تجربه گرایی و آزمایشگاه که بیشتر باشد. متاسفانه برخی با عنوان کلمه استقرا ناقص نتیجه گیری می کنند. استقرا ناقص بودن نظریه تجربی یک بخش از حقیقت است اما همه حقیقت نیست. برای فهم مساله باید توجه کرد که علت اینکه ادعاهای تجربی که با تجربه و آزمایش مطرح شده اند و با یک تجربه و آزمایش به زیر سوال میروند به علت آن است که مساله از نوع تجربی است. راه ابطال از جنس تجربه است. در مسایل فلسفی راه ابطال از طریق برهان و دلایل عقلی است و هر دو ابطال پذیر هستند. در اصل ابطال پذیری میان مسایل فلسفی و علمی فرقی نیست. بسیاری از ادعاهای فلسفی در طول تاریخ با عقل رد شده اند. این مساله در حتی ادعاهای دینی و الهی هم صادق است. مثلا یک ادعای دینی که از طریق یک گزاره دینی مطرح شده است ممکن است با گزاره دیگر دینی زیر سوال برود یا حتی با فهم عمیق تر نیز زیر سوال برود.
همچنین ادعای اینکه مسایل علمی دارای مقدمات مفروض است، نیز صورت مساله را چندان تغییر نمی دهد. در واقع این امر در فلسفه اسلامی و ریاضیات هم انجام شده است. برهان های فلسفی که عملا مقدماتی نداشته اند بسیار انگشت شمار هستند.
همچنین برای فهم موضوع مساله رسیدن از آتش به دود و رسیدن از دود به آتش را مثال می زنم. مثلا بر خی با ذکر اینکه اگر از آتش به دود برسیم مساله با اینکه از دود به آتش برسیم فرق دارد و یکی را به دلیل عقلی و دیگری را به دلیل بر اساس تجربه نسبت داده اند. اولا در مثال مناقشه ندارم. در واقه مثال از جنس تجربه است و تجربه در جهان از مفهوم آتش و دو به ما می گوید از آتش به دود رسیدن یقینی تر است.
در واقع مفهوم علیت با تجربه های بشری و از طریق استقرا به ذهن خطور کرده است. درستی یا نادرستی علیت بحث دیگری است. مفهوم علیت با تجربه به اذهان خطور کرده است.
حتی مساله عدم اجتماع نقیضین هم از تجربه آمده است. در واقع انسانها در جهان تجربی اجتماع نقیضین را مشاهده نکرده اند و این مساله نیز تجربی است. آنچه فلاسفه را به سوی حقیقت پنداشتن این اصل سوق می دهد در واقع مساله ترجیح بلامرجح است. در واقع انسان ها به دلیل آنچه در جهان پیرامونی مشاهده کرده اند بر اساس اصل عدم ترجیح بلامرجح تصمیم خود را گرفته اند. البته تجربی بودن به معنای غلط بودن یا اینکه روزی خواهد امد که ابطال شوند نیست و این دو مساله از هم جدا است. اینکه ما ترجیح بلا مرجح را نمی پذیریم هم ریشه در روان انسان ها دارد. به عبارت دقیقتر جبر روزگار است و مساله ای علمی از جنس “روان” است که جبر روزگار بر انسان ها تحمیل کرده است.
اثبات به شیوه عقلی و فلسفی صرفا باید در حوزه خاصی از معرفت و دانش به کار برود که لازمه آن معرفت است و این امر به معنای بیشتر قابل اعتماد بودن نیست. به عبارت دیگر شاید بتوان از کلماتی چون اثبات فلسفی، اثبات ریاضی یا منطقی، اثبات تجربی و نیز حجیت عقلی، حجیت منطقی و حجیت تجربی استفاده کرد.
همانطور که گفتم، اگرچه مسایل علمی از طریق استقرا ناقص اثبات می شود، عبارت استقرا ناقص بیان کننده همه حقیقت نیست. استقرا ناقص در علم دارای شرایطی است. مثلا به دفعات زیاد و گاهی در نقاط مختلف و در آزمایشگاه های مختلف دنیا و در طی سال های طولانی مورد ارزیابی دوباره قرار میگیرد. منظور آن است که میان اسقراء ناقص که صرفا چند آزمایش انجام شده باشد با استقرا ناقص تحت شرایط خاص فرق گذاشت. البته همانطور که گفتم، هم استقرا ناقص با یک آزمایش رد می شود و هم برهان عقلی در طی زمان رد می شود.
با توجه به بحث های بالا توجه کنید که به هر حال میان ادعاهای علم و فلسفه ستیز و کشمکش هست. از سویی هر دو بر اساس اصل حقیقت طلبی مورد پذیرش باید واقع شوند. به عبارتی ستیز ظاهری میان ادعاهای علم و فلسفه را باید با استفاده از روش هایی چون ابطال برخی، تفسیر صحیح برخی و غیره حل کرد. این مساله به معنای نوعی دخالت مسایل عقلی در تجربه و دخالت تجربه در مسایل عقلی است.
این مساله با دین مقایسه کنید. مثلا اثبات اینکه قران وحی نازل شده به پیامبر است صرفا یک بحث تاریخی و اثبات آن از طریق گواهی افراد در تاریخ است. به عبارت دیگر بهترین دلیل اثبات اینکه قران کتاب وحی شده به محمد ابن عبدالله است مساله تواتر است سخن افراد زیاد، دست نوشته ها و تواتر هم اثبات فلسفی نیست بلکه گواهی تاریخی است و به نظر میرسد از استقرا ناقص به شیوه مورد استفاده در علم تجربی هم بسیار کمتر قابل اعتماد است.
در مورد بحث تحدی قران هم باید گفت که آیا صرفا تحدی در باورمندان به قران موثر بوده است؟ منکر موارد خاص تعصب اندکی دارند نمی شوم. اما قران در سوره الشعراء در آیات (198)، (199) و (200) خود به این مساله اعتراف کرده است که البته به دلیل همان تعصب که این آیات به آن شاره کرده اند برخی در پی تفسیر و تحریف معنی صریح این آیات هستند. و اما آیات مذکور:
وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَىٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ (١٩٨) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ (١٩٩) كَذَٰلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ (٢٠٠)
اگر صرفا باور به تحدی معیار است پاسخ دهید آیا شما آینده را دیده اید؟ آیا از آینده خبر دارید؟ آیا قران تنها کتابی است که این ویژگی ها را دارد؟ آیا در زبان های مختلف و اقوام مختلف بررسی کرده اید؟ اینها همه یعنی مساله تحدی قران نیز از جنس استقرا ناقص است.
همه روش های عقلی، تجربی و حتی ریاضی یقین روانی ایجاد می کند. در واقع ظاهرا یقین در روان انسانها ایجاد می شود و چیزی جدا از روان انسان نیست.
در واقع همانطور که عمل به خلاف اثبات و برهان عقلی خلاف حکمت است، عمل خلاف به اثبات تجربی هم خلاف عقل است.

همین مساله در مورد فقه نیز صادق است. در فقه از عقل به مفهوم اخص آن نمی توان استفاده نمود. از عقل به مفهوم عام می توان استفاده نمود. یعنی مثلا اینکه معانی آیات قران چیست و حدیث چه چیزی را منظور دارد عقلی است، اما حکمی برگرفته از عقل که دارای مبنای فقهی در قران و سنت نیست را به نام فقه فتوا دادن، دخالت در امور عادی زندگی انسان ها تحت عنوان دین است. به عبارت دیگر با صرف ادعای دین کامل است، نمی توان دین را فربه کرد. دین به معنای فقه نیست و فقه مسوول تعیین تکلیف برای همه امور زندگی هم نیست.

بازدیدها: 7

درباره‌ی صابر کثیری بیدهندی

دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف و تربیت مدرس در رشته برق- الکترونیک. علاقه مند به دین و فلسفه. saber.kasiri.b@gmail.com

همچنین ببینید

خالق و صانع

خالق و صانع

همانطور که در مطلب “خداوند و علم” نگاشتم، خالق با صانع تفاوتهایی دارد و علم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *