انسان دینی و سیره عقلا

چندی پیش یکی از فقها(آقای علوی بروجردی) بحثی را در ارتباط با اقتصاد اسلامی مطرح کرد. به تبع این بحث مناظره ای میان آقایان علوی بروجردی و خسروپناه شکل گرفت. در این مناظره آقای خسروپناه روی ادعایی پا می فشرد که نتیجه فرهنگ فلسفی اوست و چون مسلط به مفاهیم فلسفی نیست و در واقع مفاهیم فلسفی در ذهن او روشن و آشکار نیست، مساله را خوب توضیح نمی داد و اقای علوی بروجردی هم متوجه مساله نبود.
درگیری بر روی “سیره عقلا” بود. آقای علوی بروجردی ادعا داشت که اقتصاد بر مبنای سیره عقلا است. آقای خسروپناه می گفت عقلا نظرات متفاوتی دارند و لذا یک نظر واحد وجود ندارد. با این توصیف به سراغ بحث فقهی خودم می روم.
بر طبق نظر من که در نوشتار “اجتهاد” در سایت آمده است، عملا آنچه در حکم فقهی موثر است دو چیز است: 1- قران 2- حدیث پیامبر
انسان دینی عملا بر اساس سه چیز اعمال و رفتار خود را تنظیم می کند، قران، حدیث پیامبر و سیره عقلا. در واقع سیره عقلا در اجتهاد تاثیری ندارد و اموری را در بر می گیرد که به عهده انسان گذاشته شده است.
نظام فلسفه اسلامی یک نظام عِلّی است که اساسا همه چیز را بر اساس ضرورت عِلّی توصیف می کند و شما هیچ بحثی را در حوزه اختیار در فلسفه اسلامی نمی یابید. یعنی مثلا اساس فلسفه ملاصدرا که با حرکت آغاز می شود نظام هستی را مبتنی بر جبر می بیند. او حتی اعمال انسان را به تبع افلاطون در چارچوب جبر و نظام عِلّی می فهمد. به عبارتی مثلا معتقد است انسانها صرفا کارهایی می کنند که خوب می دانند. افلاطون نیز اینگونه می اندیشید و به خیال خود نظام تربیتی خاصی را طراحی کرده بود که افعال و کارهای نخبگان و در نتیجه حاکمان را تضمین می کرد. در واقع اینها هیچ شان و مقامی برای اختیار انسان در هر لحظه قائل نیستند و مثلا در چارچوب ولایت فقیه افعال فقیه را به طور جبری نیکو می پندارند و همین اندیشه را برای فقهای طول تاریخ دارند و دارای هیچ گونه قضاوت آزادانه ای نیستند.
آقای خسروپناه در پناه چنین فلسفه ای بزرگ شده است و در واقع در همه جهان هستی ضرورت عِلّی میبیند و لذا “یقین گرا” است. او معتقد است که مثلا برای “اقتصاد”، “سیاست”، “حقوق و قانون” صرفا یک نظام یقینی درست وجود دارد. در واقع او سیره عقلا را قبول ندارد و معتقد است صرفا عقل الهی ملاک و معیار است و عقل الهی برای هر امری صرفا یک نظر مشخص در چارچوب نظام عِلّی دارد. به عبارتی او در اسلام صرفا یک نظر را درست می بیند و اختلاف فتوا را ناشی از ضعف فقها در شناخت اسلام اصیل می بیند و عملا نظر خود را منطبق بر نظر خدا میبیند و اساسا قائل به این نیست که شاید اداره بسیاری از امور بیش از یک راه داشته باشد و خداوند اداره آن امور را به سلیقه بندگان واگذار کرده باشد. به عبارتی سلیقه در نظام مخلوقات را به رسمیت نمی شناسد.
این بحث با اساس نظر من درباره اجتهاد تفاوت بنیادین دارد. همانطور که در نوشتار فوق نگاشته ام، بسیاری از احکام “امضایی” هستند، یعنی بر اساس شرایط زمانه حکم دین اینچنین است و مثال زدم که در دوران کنونی احکام برده داری عملا ساقط هستند و دیگر دین نظام برده داری را به رسمیت نمی شناسد. به عبارتی مردمان در هزاران سال پیش برده داری را امری معمول می دانستند ولی امروز به طور فطری از آن بیزارند.

همچنین ببینید

اول ماه قمری

اول ماه قمری

در این نوشتار درباره حجیت دانش نجومی در تشخیص اول ماه و برتری حجیت دانش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *