شرک به خداوند

در این نوشتار به مبحث شرک می پردازم. بخشی از این بحث در نوشتار “ابلیس و سجده بر آدم” آمده است.

بحث من با این پرسش آغاز می شود که اگر فردی به کسی دستور دهد جمله ای معین را بگو و آن جمله دروغ باشد، آیا آن فرد عملا دستور به دروغ گویی نداده است؟

با توجه به پرسش بالا، پرسش بعدی را مطرح می کنم: آیا اگر خداوند به نحوی دستور به دروغ بگوید یا اینکه بنده ای از بندگان خدا دستور به دروغ بگوید، در اصل دستور به دروغ گویی فرق دارد؟ یعنی آیا اگر خداوند دستور به دروغ گفتن بدهد، دروغ دیگر دروغ نیست و راست است؟ واضح است که دروغ در هر صورت دروغ است.

این دو سوال را اگر چه پاسخی روشن داشت، برای واضح شدن ادامه بحث مطرح کردم.

نخست: دستور خداوند به سجده بر ادم دو ویژگی داشت: 1- شرک بود. 2- حکیمانه بود.

همانطور که در نوشتارهای دیگر از جمله “برهان شر” بحث مختصری کردم، برخی کارها در یک جایگاه “ناپسند” و در جایگاه دیگر “پسندیده” است. مثلا در نزد انسان مغرور و متکبر نباید متواضع بود، بلکه باید با غرور با او برخورد کرد.

“شرک” فی نفسه عمل زشت اخلاقی نیست. بر این باورم که در داستان سجده بر آدم خداوند دارای دلایلی برای دستور به سجده بوده است. در ابتدا توجه خوانندگان را به این موضوع جلب می کنم که خداوند در بین اجنه بسیار فقط به یک جن دستور “سجده بر ادم” را داد. با توجه به بجث من در “نقطه قوت اخلاقی، نقطه ضعف اخلاقی” سجده بر آدم توسط ابلیس دارای نکات مثبتی بوده است. ابلیس دارای کبر بود و سجده بر موجودی که ابلیس خود را برتر از او می داند باعث می شود که “تکبّر” ابلیس از بین برود. در واقع میان ضرر چنین شرکی و نفع چنین عمل اخلاقی، نفع آن بسیار بیشتر است و خداوند خیرخواه مخلوقات است و مسیر او رشد و کمال مخلوقاتش است. خداوند برای آسانی دستورش بر ابلیس با توجه به تکبّر او، به ملائک که مقربین درگاه او هستند و دستورات او را بهتر از مخلوقات دیگر چه بسا اجرا می کنند، دستور سجده بر آدم را همزمان با دستور به ابلیس جهت سجده بر آدم داد و در واقع خواست ابلیس مثلا همراه و یارانی در سجده بر آدم داشته باشد و احساس ناگواری نداشته باشد.

همچنین درباره جمله قران در سوره لقمان آیه (13)-إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ- این مطلب را اضافه می کنم که این مطلب سخن لقمان به فرزندش است و در واقع آیه کامل چنین است:

وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّـهِ ۖ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ﴿١٣﴾

در واقع طبق این آیه

اولا:جمله ” إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ” سخن لقمان است و ارزش سخن لقمان با سخن خداوند یا دستور قران یکسان نیست.

دوما: در مقام وعظ و موعظه است و مقام موعظه با مقام حکمت و فلسفه متفاوت است.

سوما: “لَا تُشْرِكْ بِاللَّـهِ” گفته شده است و این با یک عمل شرک آلود که دارای منافع حکیمانه است متفاوت است.

به هر حال توجه منتقدان را در صورت نپذیرفتن بحث به دو پرسش ابتدایی جلب می کنم.

متاسفانه در میان برخی شیعیان با ذکر اینکه اگر خداوند دستور به عملی شرک آلود دهد آن عمل دیگر شرک نیست، عملا باب انواع شرک به خصوص در ارتباط با اهل بیت پیامبر اسلام باز شده است.

عده ای بی شرمانه از عبارت “آل الله” برای اهل بیت استفاده می کنند و به بهانه احترام به اهل بیت، شان و منزلت خداوند را اصلا رعایت نمی کنند. اینان تا جایی پیش رفته اند که حتی دلیل برای چنین شرک نامجازی نیز تراشیده اند. مثلا می گویند خداوند چنین می خواهد، گویی خداوند در گوش اینان مطالبی گفته است که سایر خلق الله از آن بی خبرند.

 

بازدیدها: 14

درباره‌ی صابر کثیری بیدهندی

دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف و تربیت مدرس در رشته برق- الکترونیک. علاقه مند به دین و فلسفه. saber.kasiri.b@gmail.com

همچنین ببینید

دفاع از فهم عرفی

دفاع از فهم عرفی

اخیرا در برخی مباحثات، گروهی حملات خود را متوجه شناخت عامه مردم و به قول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *