نقد یک فیلسوف ایرانی به نوشتار اثبات تجربی دربرابر اثبات فلسفی

همانطور که در صفحه “اثبات تجربی دربرابر اثبات فلسفی(متن ارسالی برای چند فیلسوف ایرانی)” گفتم، پست پیشین را برای چند فیلسوف ایرانی فرستاده ام و یکی از فیلسوفان نقد نسبتا مبسوطی نگاشته است. نقد آن فیلسوف را اینجا می آورم.

نقد یکی از فیلسوفان ایرانی:
بسمه تعالی
سلام و وقت به خیر
با لب سخن شما، که در چند بند زیر (با اندکی تفاوت در بیان) خلاصه می کنم، موافقم:
1- هم در علم و هم در فلسفه، سعی می شود نظریاتی درباره عالم واقع ارائه شود، البته در این دو حوزه روش‌های متفاوتی به کار گرفته می شود.
2- در شرایطی، باورهای حاصل در علم و فلسفه موجه (justified) و معقول هستند. البته موجه بودن صدق را تضمین نمی‌کند. این باورها شاید خطا باشند، ولی مادام که شواهد مناسبی علیه آنها یافت نشود، معقول است آنها را بپذیریم.
3- علی الاصول ممکن است میان یک نظریه فلسفی و یک نظریه تجربی تعارض رخ دهد. در این صورت، برای حفظ سازگاری در میان باورها لازم از یکی یا هر دو باور دست برداشت.
4- نکته مهمی که شما اشاره کردید این است: همیشه اینگونه نیست که باورهای فلسفی از باورهای علمی “یقینی تر” هستند. به دیگر سخن، همیشه اینگونه نیست که باورهای فلسفی شان معرفتی برتری از باورهای علمی دارند. در بسیاری از موارد مطلب بر عکس است، یعنی باورهای علمی برتر هستند.

اما مواردی هم در سخن شما هست که ابهام دارد:

5- نوشته اید: « به عبارت دیگر اعتماد به اثبات عقلی یا فلسفی لزوما نمی تواند بیشتر از اعتماد به تجربه گرایی و آزمایشگاه که بیشتر باشد». آیا منظورتان این است که همیشه هر اثبات عقلی ضعیف تر از همه اثبات های تجربی است؟ اما چرا؟ درجات اعتبار نظریات فلسفی متفاوت است، درجات تاییدشدگی نظریات علمی هم متفاوت است. و علی الاصول ممکن است در موردی یک نظریه فلسفی شان بالاتری از یک نظریه علمی داشته باشد، و لذا در مقام تعارض بر آن مقدم شود.
6- نوشته اید « در مسایل فلسفی راه ابطال از طریق برهان و دلایل عقلی است». اما ممکن است یک نظریه فلسفی به واسطه یک نظریه تجربی هم ابطال شود. خود شما نیز به این اشاره کرده اید.
7- نوشته اید: « حتی مساله عدم اجتماع نقیضین هم از تجربه آمده است. در واقع انسانها در جهان تجربی اجتماع نقیضین را مشاهده نکرده اند و این مساله نیز تجربی است.»
ملاحظات من درباره این مطلب کمابیش همان چیزهایی که دکتر صائمی گفتند، که تکرار نمی کنم. ولی دو مطلب می خواهم بیفزایم: یکی اینکه شما برای تزهای شماره 1 تا 4 نیازی به تز 7 ندارید. یعنی: می توانید کماکان بگویید نظریات فلسفی ابطال پذیر هستند و گاهی اعتبار آنها کمتر از نظریات علمی است، ولی در عین حال قائل شوید مبنای اصلیِ توجیه نظریات فلسفی (از جمله اصل محالیت اجتماع نقیضین) تجربه نیست، بلکه مثلا شهودهای عقلانی است. مطلب دیگر اینکه: هستند فیلسوفانی که حتی اعتبار منطق و ریاضیات را به تجربه باز می گردانند (مانند کواین) ولی دیدگاه رایج این است که اعتبار نظریات عقلی مستقل از تجربه است، گرچه تجربه می تواند نظریات عقلی را حک و اصلاح کند.
8- نوشته اید: « آنچه فلاسفه را به سوی حقیقت پنداشتن این اصل سوق می دهد در واقع مساله ترجیح بلامرجح است. در واقع انسان ها به دلیل آنچه در جهان پیرامونی مشاهده کرده اند بر اساس اصل عدم ترجیح بلامرجح تصمیم خود را گرفته اند.»
برایم واضح نیست که چگونه اصل عدم ترجیح بلامرجح فلاسفه را به سوی حقیقت پنداشتن اصل محالیت تناقض سوق می دهد.
9- نوشته اید: « اینکه ما ترجیح بلا مرجح را نمی پذیریم هم ریشه در روان انسان ها دارد. به عبارت دقیقتر جبر روزگار است و مساله ای علمی از جنس “روان” است که جبر روزگار بر انسان ها تحمیل کرده است.»
به یک معنا این سخن صحیح است. ما گونه ای آفریده شده ایم که فکر می کنیم تناقض محال است یا مثلا ترجیح بلامرجح محال است (البته درباره اینکه در اساس اصل عدم ترجیح بلامرجح چه می گوید و آیا پذیرفتنی است یا خیر، بحث هایی هست. من فعلا فرض می گیریم این اصل از بدیهیات است، مانند اصل محالیت تناقض). اما این اصلا بدان معنا نیست که باور ما به محالیت اجتماع نقیضین اعتبار معرفتی ندارد. در باورهای حسی هم قضیه از همین قرار است. ما با دیدن اشیا جبرا باورهایی درباره شکل و … اشیا به دست می آوریم. ولی جبری بودن این باورها دلیلی بر عدم اعتبار معرفتی آنها نیست.

بازدیدها: 8

درباره‌ی صابر کثیری بیدهندی

دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف و تربیت مدرس در رشته برق- الکترونیک. علاقه مند به دین و فلسفه. saber.kasiri.b@gmail.com

همچنین ببینید

خالق و صانع

خالق و صانع

همانطور که در مطلب “خداوند و علم” نگاشتم، خالق با صانع تفاوتهایی دارد و علم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *