پاسخ من به نقد یک فیلسوف ایرانی

پاسخ من به نکات مطرح شده توسط فیلسوف ایرانی که در صفحه “پاسخ یک فیلسوف ایرانی به نوشتار اثبات تجربی دربرابر اثبات” آورده شد.

باسمه تعالی
پاسخی به برخی کامنت های شما:

کامنت در بند 5:
به کلمه “لزوما” و معنای آن در جمله دقت کنید. من همان حرف شما را زده ام. دلیل موجز نویسی من آن است که متن را برای مردم عادی نگاشته ام و موجز نویسی موجب تشویق بسیاری حتی اهل فلسفه به خواندن متن است.

کامنت در بند 7:
از منظری این ادعای من افزون بر ادعاهای قبلی است(تجربی بودن اصل محال بودن جمع نقیضین). این آغازی به زمینه سازی این ادعا است که شاید مدعیات فلسفی به نحوی خاص قابل تحویل به مدعیات علمی نیز باشند. البته “الزاما” به معنای یکسان بودن اعتبار معرفتی یک گزاره در دو منظر اثبات فلسفی و اثبات علمی نیست.
من انکار نقش فلسفه را نکرده ام و اکنون نیز نمی کنم. بحث تحویل پذیری بحثی دیگر و متفاوت از بحث تجربه گرایان افراطی مانند کواین است. البته من از کلمه افراطی بار معنایی منفی قصد ندارم. تجربه گرایی افراطی را در برابر تجربه گرایی معتدل و نیز عقل گرایی به کار بردم.
Extreme Vs Moderation
همانطور که گفتم من از افراطی بار منفی قصد ندارم. من احتمال جمع میان تجربه گرایی افراطی را با نظام عقل گرایی افراطی سقراطی(به زعم خودم) را میدهم. من احتمال آنکه ما با تجربه کردن دانش خود را به یاد آوریم را میدهم. اما تجربه گرایی افراطی را به سادگی نمی توان از میدان حذف کرد. تجربه از کجا آغاز شده است؟ حتی توجه کسانی که به جهان پیش از تولد یا به جهان پس از مرگ اعتقاد ندارند، را به امکان تجربه در هنگام حضور جنین در شکم مادر جلب می کنم. ما در دوره جنینی به نحوی خاص که محصول جبر نظام زیستی و داروینی است در شکم مادر قرار گرفته ایم و برخی مسایل را به طور جبری از طریق تجربه جبری درک کرده و می آموزیم. همچنین احتمال آموختن بسیاری از دانش ها از طریق ذهن مادر در دوره جنینی نیز به زعم من وجود دارد. بحث به این سادگی ها مختصر و موجز نمی شود و من صرفا احتمال را زنده می کنم.

کامنت در بند 8:
از بحث شما و توجه دوباره به متن برایم روشن شده است که این بخش آنقدر موجز بوده است که شاید برداشتی بیشتر از ادعای تجربه گرایی نشده است. من در همین چند خط نگاشته شده هم تجربه گرایی را ادعا کرده ام و هم آن را تبیین کرده ام. اکنون بحث را قدری می شکافم.
حتی برفرض اختیار ما انسانها ناچار به انتخاب هستیم. به عبارت دیگر حتی اگر اختیار نیز وجود داشته باشد، آن “اختیار لحظه ای” که حقیقتا اختیار معنا می دهد، به صورت جبری برای ما ایجاد شده است و ما جبرا فعل اختیاری انجام می دهیم. به عبارتی خود اصل اختیار، بر فرض وجود، نیز در نظام هستی جبری است.
حال به انتخاب های جبری و اختیاری نظر کنید. آیا در افعال اختیاری امکان انجام فعلی بدون هیچ گونه قضاوتی وجود دارد؟ به عبارت دیگر اختیار جایی معنا می دهد که انسان بیش از یک گزینه برای انجام فعلی خاص داشته باشد و انتخاب یک فعل خاص از میان افعال خاص را “عمل اختیاری” می گویند. پس روشن است که ادعا می کنم انسان مختار باید میان چند گزینه یک گزینه را برگزیند.
ادعای مشهور آن است که انتخاب آن گزینه ای است که ترجیحی خاص داشته باشد. آن ترجیح به نحوی خاص(از جمله جبری) باید مرجح باشد. مرجح یعنی ترجیح داده شده بر اساس امتیازی/امتیازاتی خاص. حتی انتخاب نظام معرفتی نیز در صورت مختار بودن نیز دچار این جبر است. و اما چرا؟
حال به روان انسان بنگرید. آیا اساسا هیچ بحث عقلی خارج و جدای از روان انسانی در انسان صورت می گیرد؟ به عبارت دیگر عقل ادمی اسیر برخی موجودات(این کلمه را به دلیل ترجیح عرفانی انتخاب کرده ام) است. مثلا به باور بسیاری از انسان ها کلمه “ازل” یا “ابد” بی معنا است.(“ازل” با “ازلی” دو کلمه متفاوت هستند. “ابد” و “ابدی” هم دارای معنای متفاوتی هستند) زیرا نمی توانند در ذهن خود مفهوم بی نهایت را درک کنند و حتی این امر موجب بد فهمی هایی نظیر ابطال دور و تسلسل وجودی نیز شده است که در صفحه فیس بوک ام نیز پستی درباره امکان دور و تسلسل وجودی و نیز نیاز نظام خلقت به دور و تسلسل وجودی منتشر کرده ام. بحث در باره نحوه دیدن موجودات و آدمی را که ناشی از ساختار نظام ذهنی اوست را باز می کنم.
فیزیکدانان بزرگ از جمله البرت اینشتین تا قبل از تلسکوپ هابل وقتی مثلا به ماه و ستارگان می نگریستند فاصله میان زمین و ستارگان و غیره را ثابت می دیدند. اولین بار هابل با استفاده از تلسکوپ خود که دارای ویژگی های فیزیکی خاصی است، و ما در الکترونیک از اصطلاحات خاصی همچون فیلتر و پردازش نور و غیره برای آن مباحث استفاده می کنیم، به اینشتین نشان داد که ستارگان با سرعت زیاد در حال دور شدن از زمین هستند. به عبارتی “دیدن ادمی” از طریق چشم عادی با “دیدن آدمی” از طریق تلسکوپ های گوناگون متفاوت است و انسان در حالات متفاوت جهان را به گونه های متفاوت می بیند.(فهم دقیق این مسایل با عنایت به مسایل پردازش سیگنال بسیار ساده است.)
حال به مار کبری نگاه کنید. آیا می دانید مار کبری جهان را چگونه می بیند؟ او گرفتار ذهن خود است و جهان را از طریق ساختار ذهنی خود میبیند. به خفاش نیز بنگرید. من این بحث را از یک کتاب بنیانگذار عرفان حلقه، که متاسفانه به دلیل فهم کج برخی مراجع، حکم به کفر و ارتداد و اعدام او دادند و البته بعد از سالیان متمادی زندان بالاخره آزاد شد، به عاریت گرفته ام. در آن کتاب حتی ادعا شده بود که انسان ها در صورت حرکت با سرعت نور جهان را به صورتی دیگر درک خواهند کرد.
نتیجه گیری:
بحث من این است که هر موجود زنده ای که قابلیت شناخت دارد برای شناخت جهان حقیقی گرفتار ساختارهای خاص خود است و ترجیح بلامرجح نیز در بحث من یعنی این ساختارها به نحوی خاص در امر شناخت ادمی از جهان دخالت دارند. البته انسان به مدد استفاده از علم می تواند، با عنایت به میزان دانش و توان استفاده از علم، بر برخی از ساختارهای خود غلبه کند و ترجیح شناختی خود را تغییر دهد. (در مورد سایر موجودات زنده هیچ ادعایی فعلا نمی کنم)
به عبارت دیگر حتی حقیقت طلبی “الزاما” نتیجه یکسانی برای فلاسفه مختلف ندارد. آنها چه بسا اسیر نظام معرفتی ذهن و تجربه و مسایل دیگر هستند.
باز یادآور می شوم به هیچ عنوان در برابر Rationalism یا عقل گرایی جبهه گیری از جنس تجربه گرایی افراطی مشهور یا همان کواین نمی کنم. من از تحویل پذیری سخن می گویم. دلیل این سخن نیز به باور من لزوم تحویل بردن فلسفه به علم است که این بحث را در این نوشتار صرفا ادعا می کنم.

بازدیدها: 9

درباره‌ی صابر کثیری بیدهندی

دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف و تربیت مدرس در رشته برق- الکترونیک. علاقه مند به دین و فلسفه. saber.kasiri.b@gmail.com

همچنین ببینید

خالق و صانع

خالق و صانع

همانطور که در مطلب “خداوند و علم” نگاشتم، خالق با صانع تفاوتهایی دارد و علم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *