پوزیتیویسم و یک اشکال

فرض کنید صرفا حس مبنای شناخت باشد و حداکثر تفسیر حس را به عهده سایر قوا بگذاریم. یک مار را در نظر بگیرید که چگونه انسانها را می بیند یا با قوای حسی درک می کند. همینطور این مدل را برای یک خفاش و یک انسان در نظر بگیرید که چگونه انسانها را بر مبنای قوای حسی درک می کند. آنها به طرق مختلف یک انسان را درک می کنند و می بینند.
ما انسانها، افراد دیگر را مانند خود فرض می کنیم که می توانیم سخنان آنها را تشخیص دهیم. در واقع ما وقتی کلمه “سیب” را از یک ایرانی می شنویم، او را مانند خود فرض کرده و کلمه گفته شده از زبان او را مانند حالتی که خود آن کلمه را بیان می کنیم، تفسیر می کنیم.
به عبارتی با توجه به دو پاراگراف بالا، اگر صرفا قوای حسی برای علم و دانایی مقبول باشد ما باید دلیل داشته باشیم که مانند مار یا مانند خفاش این قوای حسی را تفسیر نکنیم وگرنه در درون یک شکاکیت عمیق ناشی از تفسیر غرق خواهیم شد.

همچنین ببینید

خلقت از هیچ

خلقت از هیچ

یکی از مسایل رایج برخی اذهان درباره خلقت آن است که آیا ممکن است مخلوقی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *