گالیله و کلیسا

و اما باور من درباره گالیله و نزاع او با کلیسا،
در ابتدا اقرار می کنم که دانش من درباره این نزاع نیز مانند دانش مردمان است. من به طور تخصصی درباره جزئیات این درگیری تحقیق نکرده ام.
درگیری کلیسا با گالیله در حوزه مرکزیت زمین و سایر مسایل علمی از کجا اغاز شد؟ آیا کلیسا خود را یک مرکز علمی می دانست که درباره مرکزیت زمین و مسایل دیگر علمی با گالیله درگیر شود؟ آیا این مسایل جزو مذهب بودند و از اختلافات دین و علم پرده بر می داشتند(نظریه غالب چنین است)؟
اما من و کسانی که اندکی چون من تاریخ خوانده اند، بر این باوریم که کلیسا در قامت یک مدافع وارد شد. آری مدافع اما دارای قدرت. آن اموری که کلیسا از آن دفاع می کرد ادعاهای مسیح نبود، بلکه ادعاهای ارسطو بود. ارسطو در تاریخ به عنوان فیلسوف شناخته شده است و شاید دلیل شهرت او به عنوان فیلسوف نیز همان کلیسای ایستاده در برابر گالیله باشد.
ارسطو یک دانشمند علمی نیز بود و اساسا علوم مختلف به تدریج شکل گرفتند و از دل فلسفه بیرون آمدند. به گونه ای که هنوز این باور غلط وجود دارد که فلسفه مادر علوم است. آری نجوم هم همانند علومِ دیگر بخشی از مطالب ارسطو بود و او در این باب ادعاهایی مطرح کرد. کلیسا به عنوان یک مدافع این نظریات ظاهر شد و دلیل آن نیز دفاع از امور مذهبی دیگری چون “اشرف مخلوقات بودن انسان از منظر دین” بود. کلیسا هیچگاه در قامت یک نظریه پرداز علمی نبود اما از نظریات علمی برای دفاع از عقاید دینی بهره ها جست. کلیسا همچنین از منطق، که واضع آن ارسطو بود، و فلسفه برای دفاع از مدعیات دینی مانند وجود خدا بهره می جست.
به باور من گالیله در برابر کلیسا و ارسطو توامان بود. ارسطو به عنوان نظریه پرداز و کلیسا به عنوان مدافع.
آری علم در برابر علم قرار گرفت و دانشمندی چون گالیله در برابر دانشمندی چون ارسطو. اما تنها کاری که صورت گرفت انتقال دیکتاتوری از کلیسا به دانشگاه بود. آری دنیای علم از هویت ارسطو پرده بر نداشت و دیکتاتوری را از کلیسا گرفت و خود نقش یک دیکتاتور را بازی کرد.
امروزه دنیای علم به نظریات دیگر که در برابر عقاید غالب دانشمندان بایستد با نظر تمسخر نگاه می کند. حتی برخی از نظریات علمی اقلیت دانشمندان با دیده تحقیر نگریسته می شود و بدترین قسمت ماجرا جایی است که مسایل هویتی فلسفی دارند. اینها با این دیدگاه که صرفا علم درباره همه چیز حق سخن دارد، درباره اموری که ماهیت فلسفی دارند و از نظر فلاسفه معنای علمی روشنی لااقل تا کنون پیدا نکرده اند نظر می دهند. مشکل اصلی آنجاست که در نظام دیکتاتورمآبانه تعلیم و تربیت نظریات خود را به باور دانش آموزان در می اورند و از امکان اندیشه بسیاری از مردمان درباره احتمالات دیگر جلوگیری می کنند. آری امروز مدافع علم دانشمندان و دانشگاه است و آنان آموزه های غلط بسیاری، حتی به باور خود، دارند، اما درقالب یک نظام دیکتاتوری مغزشویی در ذهن مردمان و جوامع می ریزند.
دنیای علم به این ادعای فلسفی پاسخ دهد که از کجا می داند بار دیگر گرفتار نظریات بطلمیوسی و دفاع کورکورانه از آن نشده است. آیا تغییر نحوه سنجش دانش و دانش جویی که آنهم به باور من از اقدامات فیلسوفانی نظیر فرانسیس بیکن و غیره است این یقین را به دانشمندان داده است که از چیزی تحت عنوان علم به عنوان یگانه باور متقن سخن برانند و خود را از اشتباه کردن نظیر ارسطو مبرا بدانند.

همچنین ببینید

زندگی

زندگی

در زمین مکاتب مختلفی ایجاد شده است و هریک ادعایی دارد. برخی از زندگی آزموده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *